ادبیات شیرین

خرید بک لینک
پاییز در راه بود ..پاییز و اشک هایی که هنوز بر کوچه های ساکت و خیابان های شلوغ شهر نباریده بود .. پاییز در راه بود و وزش باد سرگردانی که برگ های سبز و زرد و قرمز و نارنجی با او می رقصند .. و صدای خش خش برگ های زرد رنگ درختان که زیر گام های کوتاه به گوش می رسند بعد از تابستانی گرم و سوزان نفس های تازه ی باد چقدر لذت بخش است دستم را زیر چانه ام گذاشته بودم و به کتاب رمانی که پیش رو داشتم چشم دوخته بودم از جایم بر خواستم و به برگه A4 روی شاسی نگاهی انداختم ..روی تختم نشستم و به دیوار تکیه دادم .. نقشی از پاییز که در ذهن خود داشتم را روی برگه کشیدم ...یک نیمکت چوبی ادبیات شیرین...

ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: پاییز اشعار,پاییز اشعار کوتاه, نویسنده: بازدید: 192 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 5:51

آسمان دلگیر بود و زوزه ی باد مو به تنم سیخ می کرد .. ابرهای سیاه آسمان را پوشانده بودند و من تنها و پر بغض زیر باران قدم میزدم و چشم هایم خیس از اشک بود .. سرم را پایین انداختم ناگهان دلم لرزید زانو هایم سست شدند و به آرامی روی زمین زانو زدم .. تنها صدایی که می شنیدم صدای تالاپ و تلوپ قلب بی قرارم بود و همه جا و همه چیز را تار می دیدم اشک های گرم امانم نمی دادند نفس عمیقی کشیدم .. اشک هایم را از روی گونه هایم پاک کردم و چشم هایم را بستم .. دلم عجیب گرفته بود و خودم هم نمی دانستم چرا .. کاش میشد زمان را به عقب بازگرداند و من فرصت داشتم یک بار تنها یک بار دیگر او را ادبیات شیرین...

ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: کاش می شد,کاش می شد مرد,کاش می شد زندگی تکرار داشت,کاش می شد خویشتن را بشکنیم,کاش می شد آدمی وطنش را,کاش می شد خواست و مرد,کاش می شد خدا را بوسید,کاش می شد بمیرم,کاش می شد رفت,کاش میشد لحظه ای پرواز کرد, نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 8:08

چشم هایم خیس از اشک هایم بودند و باز هم گونه هایم میزبان شبنم چشمانم گشته بودند دلم خیلی گرفته بود آشوب بودم و فقط دلم می خواست یه گوشه بشینم و در سکوت سرد خودم اشک بریزم آهسته به اتاقم رفتم و پا به باور خیس خیالم گذاشتم لامپ اتاقم را روشن نکردم و روی تختم نشستم به دیوار تکیه دادم و زانو هایم را در آغوش گرفتم .. اشک هایم گرم به آرامی روی گونه هایم جاری شدند .. چشم هایم را آرام روی هم گذاشتم و اشک هایم را از گونه هایم پاک کردم .. دستی روی سازم کشیدم و شروع به نواختن کردم .. نمی دانستم چرا اما خیلی دلم گر ادبیات شیرین...

ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 8:08

مهلت تابستان تمام شده بود و آسمان زمین را به پاییز اجاره داده بود .. قرار داد آن دو بین زمین و آسمان بسته شده بود .. شاهد تابستان چمدان پر حرارتش بود و شاهد پاییز برگ های زرد درختان .. آسمان بغض کرده بود و نمی بارید ..پاییز را دوست دارم .. چون منو می بره به روزهایی که خیلی دلتنگشونم روزهایی که فارغ از هر گونه غم و اندوه دست هایم را باز می کردم .. خود را در نقش باد جستجو می کردم و در گندم زار ها می دویدم ..روی سبزه ها دراز می کشیدم و به لالایی باد گوش می کردم ..آزاد و شاد می دویدم و موهایم را به باد های ناآرام می سپردم .. یادش بخیر ز.م ادبیات شیرین...

ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: موهایم را به باد میسپارم,موهایم را به باد سپردم,میشود موهایم را به هم بریزی,میشود موهایم را بهم بریزی,موهایم به شدت میریزد, نویسنده: بازدید: 203 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 8:08

لاااااااااااالالالالالاااااااا لااااااااالالالالالااااااا لاااااااالالالالالااااا لاااااالالالالالااا صدای لالایی باد در گوشم می پیچید و موهایم را با خود به این سو و آن سو می کشید .. به تخته سنگی کنار درخت جوان تکیه داده بودم و یک شاخه رز سرخ در دست داشتم .. عطرگل رز را استشمام کردم و او را پرپر کردم و به باد سرگردان سپردم گلبرگ های رز سرخ هم مسیر باد به پرواز در آمدند و تنها شاخه ی گل رز در دست هایم مانده بود .. ز.م ادبیات شیرین...

ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: عطر گل رز,عطر گل رز مردانه,عطر گل سرخ,عطر با بوی گل رز,قیمت عطر گل رز,خواص عطر گل رز,عطر با رایحه گل رز,طرز تهیه عطر گل رز,ادکلن با عطر گل رز,عطر زنانه با بوی گل رز, نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 8:08

غروب زیبایی بود روی ساحل نشسته بودم و به خط افق دل بسته بودم .. دریا طوفانی بود و آسمان پر بغض .. زانوهایم را بغل کرده بودم و به دریای نا آرام می نگریستم .. دریای خشمگین هر چند لحظه ای یک بار موج هایش را روانه ی دل ساحل می کرد و آب تا نزدیک کفش هایم خود را کش و قوص می داد .. روی شن های نرم ساحل دراز کشیدم و به آسمان پر ستاره خیره شدم .. در میان شن های ساحل سنگی یافته بودم که در دلش قلبی تو خالی داشت خیلی زیبا بود .. او را دست گرفتم و ادبیات شیرین...

ما را در سایت ادبیات شیرین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 8:08

صفحه بندی